76-خداحافظی موقت - زندگی جدید با زانیار
سلام پسر قشنگم
هر چقدر که میگذره بیشتر و بیشتر عاشقت میشم و با هر تکونت قلبم پر میکشه برای لمس اون دست و پاهای کوچولوت که بعضی وقتا با همچین قدرتی لگد میزنه که ی تیکه از شکمم میپره هوا!...
نمیتونم بگم چقدر و به چه اندازه اما بی بهونه و عاشقونه میپرستمت....
عزیزه دله مامانی اسم قشنگت انتخاب شد
آرتان ، شاران ، کاوان و مارتیا ، رو روی چهار تا کاغذ جدا گونه نوشتیم و شانسی گذاشتیم لای ۴ برگ مختلف از قرآن و مادر بزرگم واست دعا کرد و یک صفحه رو کاملا نادیده و شانسی باز کرد و اسم قشنگت شد
مارتیا مشکینی
مارتیا یک اسم کردیه به معنای جنگجو و سلحشور ....
جای دیگه ای هم منیش میشد آدم و انسان بزرگ و شایسته
تلفظش هم به انگلیسی و هم فرانسوی بسیار زیباست و خلاصه از اسمت خیلی راضی هستیم
زانیار هم خوشحاله چون اسم پسملش همونجوری که میخواست کردیه.
دیگه اینکه عزیزه دلم کمتر از چند روزه دیگه من مسافرم و میرم پیش بابایی جونت و تا زایمان هم همونجا میمونیم
مارتیای قشنگم ،
نمیتونم بگم که چه حسی داره ، اصلا خواب ندارم و همش فکرم مشغله ...
تا به حال خیلی کم شده که از مامانم اینا جدا باشم یعنی هروقت که مامان نبود بابا و مامی بزرگ بودن هروقت هم که مامان بابا نبودن مامی بزرگ پیشم بود،
خلاصه که خییییییییییلی واسم سخته......
تا به حال با زانیار زیر یک سقف تنهایی زندگی نکردم!
خیلی جالبه!
این آخرین پستی هست که واست میزارم و رفت تا نزدیک ۲ هفته ی دیگه!
البته سی میکنم که یکمی که جا بیوفتم زودی بیام و دوباره آپ کنم.
یکمی سوغاتی برای اطرافیان و خونواده ی زانیار گرفتم عمو هاش همه اونجان و کلی فک و فامیل داره....
ی سر همی سبز خوشگل و اسباب بازی هم واست گرفتم خوشگلم، که عکس هاش رو بازم میزارم.
بلیطم مال ترکیشه و پروازم تقریبا ۲۰ ساعت طول میکشه.....از اینجا میرم استانبول و بعد از ی ترانزیت طولانی با پرواز بعدی به سمت مقصد حرکت میکنیم ،
همه پرسیده بودن که بعد از اینکه برم باز هم آپ میکنم یا نه
قبلا گفتم باز هم میگم که وقتی مارتیای من بدنیا بیاد این وب رو حذف میکنم اما تا قبل از زایمان همواره این وبلاگ به روز میشه ....
برای سایاای نازنینم که تهران عمل داره آرزوی سلامتی و موفقیت تو عملش رو دارم و برای بقیه که پشت کنکوری هستن آرزوی قبولی ، برای اون مامانایی که نینی هاشون نزدیک دنیا اومدن هستن مثل مامان عاطفه و پسرش امیر رضا ، مامان مهسا و دخترش لیانا آرزوی سلامتی و زایمان راحت دارم و برای بقیه هم آرزوی سلامتی وروجک هاشون رو که تو دله مامانی هاشون دست و پا میزنن ، امیدوارم که خدا هرچه زود تر به شیما جونم ی نینی خوشگل بده و نینیهای مامان فرزانه و زینب جون هم سالم بمونن و به وقتش بیان تو آغوش ماماناشون
بقیه ی نینی هایی هم که دنیا اومدن و روز به روز دارن بزرگتر میشن ایشالله که سالم و سلامت باشن و به درجات عالی و موفقیت تو زندگیشون برسن....
دوست داشتم خیلی ها رو ببینم اما متاسفانه نشد،....
همینجا باید از هدیه جون خواهر عزیزم که قبلا بهم پیغام داده بود عذر خواهی کنم
عزیزم من موبایل ندارم و اینو همه میدونن ، اصلا توی ایران و از مدت بارداری نه از موبایل استفاده میکردم و نه سیم کارتش روداشتم ...الان هم که دارم میرم اما قول میدم که وقتی که برگردم حتما هم رو ببینیم و با هم صحبت کنیم
.این ۲ روز آخر میرم خونه ی عمه اینا که هم ببینمشون و هم از اونجا بریم فرود گاه....
حتما باز هم بهتون سر میزنم.
این هم عکس ها



76-خداحافظی موقت - زندگی جدید با زانیار 








